|
هراسم نيست از عشق دلم از عشق بيزاره
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 17:55 توسط مینا |
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 12:59 توسط مینا
برخیزد امشب ناله ی ساز من تسکین بخشد سوز مرا تو می گفتی جدایی گر نباشد عشق می میرد ولی هرگز نمی گفتی قانون جدایی نیز در خود منطقی دارد همه دارایی ام دوچشم بود و کاروانی اشک که می کردم نثار مقدم راهت گاه رفتن ولی آن شب چنان رفتی چنان تعجیل درتصمیم که از آن برکه ی قدس فقط گودال خاموشی پر از زخم شکایت ماند تو رفتی و اشارتهای رمز آلود مژگانم همه از گوشه ی چشم چپم مایوس کوچیدند و اینک ای کلیم عشق ای تفسیر دلتنگی شبی از دوردست جنگل حسرت به نجوای دل انگیزی صدایم کن که من از چنبر خواب فراموشی رها گردم و با هرم دهانم شمع فریادی بدین مضموم بیفروزم : بیا دست قشنگ مهربانت را عصایم کن که برخیزم وشورانگیز شوق آلود به دامان شقایقها بیاویزم + نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387 9:6 توسط مینا |
می دونستی من غريبم ، به خدا بی تو می ميرم لحظه های بی كسيم رو ، پای حرف تو می شينم می دونستی قلب تنهام ، ديگــــــه آرزو نـــداره توی چشمون غريبـــم ، تا سحــر بارون مي باره می دونستی وقتی نيستی دل مــن چقدر غريبــه لحظه ی جدايی از تو ، به خــدا دلـــم می گيــره می دونستــی دله تنگـم ، واسه تو ترانـه گفتــه تمـوم هوش خودش رو ، واسه خاطــر تــو باختــه مي دونستی تنگ غـــروبا ، تو دلم ماتم می شينـه يــاد چشمـــون قشنـگت ، شبامــو ازم مي گيــره می دونستی عاشقونه ، با دلت زنـدگی كــردم حتی وقتـی كه نبـودی ، به يادت گريـه می كـردم می دونستی تك و تنهام ، وقتی كه پيشم نباشــی تو قسم خوردی دوباره ، ديگه غافل از دلم نباشـی می دونستـی دل عاشـق ، توی دنيای تو اسيــره بــه خــدا از غـم عشـقت ، دل من داره می ميــره + نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387 23:54 توسط مینا |
دیوانه آنم که وفـایی دارد آن یارکه نام دلـربایی دارد حسرت به کبوتری برم کزسرعشق درگوشه ایوان توجایی دارد این ذکر مرا همیشه دیوانه کند ایوان نجف عجب صفایـی دارد کعبه که میدانی کجاست؟ میعادگاه عاشقان نه آن نمای باشکوه آن ولادتگاه حیدر درزمین آه چه رویایی وزیباست در موسم حج همگی گرد علی می پیچند محورآنجاست " امیران هیچند غم اگر پیرم کند غصه اگر سیرم کند مشکلات زندگی صدبار زمینگیرم کند بازمی گویم: ((( امیرالمومنین (ع) حیدر مدد ))) دلم میخواست قدرتی داشتم توانی داشتم که نذارم تو کار کنی دلم میخواست مرحمی بودم برای اون دستای خسته ات. الانم چهره خسته و تکیده ات نشون از سالها رنج و سختی میده که از راحتی خودت زدی و برای آسایش ما گذاشتی نشون از اینکه نذاشتی بچه هات سختی ببینند ای کاش میتونستم فقط قطره ای از اون دریای محبت و ایثار تو رو جبران کنم دلم میخواد دستاتو غرق بوسه کنم دلم میخواد تمام وجودم رو به پاهات بریزم پدرم بدون تو هیچیم هیچ .............. از خدا میخوام از عمر بی ارزش من کم کنه و به عمر تو اضافه کنه از خدا میخوام تا زمانی که زنده هستم سایه تو بالای سرم باشه ای پدر بوی شقایق می دهی عاشقی را یاد عاشق می دهی با تو سبزم گل بهارم ای پدر هر چه دارم از تو دارم ای پدر بابا جونم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم روزت مبارک پدر + نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 17:25 توسط مینا |
|